حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

674

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

خياط گويد : " وى شهرت بسيار داشت از اختلاف متكلمان و مذاهب و احوالشان نيك واقف بود از همين رو در كتاب ابن مرتضى و مروج الذهب مسعودى و ديگران هنگام سخن از معتزله و احوال معتزليان ياد وى بسيار آمده و همين كتاب انتصار از اول به آخر شاهد علم دامنه‌دار اوست كه ما را از دقايق گفتار معتزله به تفصيل خبر ميدهد و از اخبار قدماى ايشان و عقايد و مناظراتشان نكته‌ها دارد كه نظير آن را در كتابهاى ديگر كه بدست ما رسيده نمييابيم متأخران از موافق و مخالف مايه از او گرفته‌اند ، مثلا شاگرد وى ابو القاسم بلخى كتابى درباره معتزليان و عقايدشان نوشت كه ابن مرتضى در هر ورق از كتاب خويش چيزى از آن آورده و اگر گوئيم كه شاگرد همه حكايت از استاد آورده خطا نكرده‌ايم بغدادى نيز در كتاب الفرق بين الفرق مايه از خياط گرفته است . " و نيز از معاريف متكلمان معتزلى ابو على جبائى متوفى بسال 303 بود كه فرقه جبائيان منسوب بدوست و با ابو الحسن اشعرى برخوردهاى جالب داشت روزى به اشعرى گفت : " معنى طاعت بنزد تو چيست ؟ گفت : موافقت فرمان . " وى نيز از جبائى پرسيد : " تو چه گوئى ؟ " جبائى گفت : " حقيقت طاعت بنزد من موافقت اراده است و هر كه مراد ديگرى را انجام دهد اطاعت او كرده است . " اشعرى گفت : " از اين قرار خداوند كه مراد بنده را انجام ميدهد مطيع اوست ؟ . " جبائى فرو ماند . اشعرى گفت : " خلاف اجماع مسلمانان كردى و منكر پروردگار جهانيان شدى . " و چون جبائى بمرد پسرش ابو هاشم پيشواى جبائيان شد و ايشانرا منسوب به وى بهشمى گفتند ، ابو هاشم در معتزليان نفوذ بسيار داشت و عقايد وى تا قرن پنجم پيروانى داشت . بغدادى متوفى به سال 429 گويد : " بيشتر معتزله عصر ما بمذهب ابو هاشمند . "